در پای نخل بی سر
شهید سید محسن صفیرا
سه شنبه شب به اردوگاه لشکر ثارالله، در امیدیه ی اهواز وارد شدیم. سیدمحسن هم آمده بود. خوشبو و خوش لهجه و مهربان بود.
بچه ها دعای توسل را شروع کردند. صدای گریه ی بچه ها که تا دوردست شنیده
می شد، هم چنان ادامه داشت. مداح با صوتی حزین می خواند و چنان گیرا و جذاب
بود که اگر آدمی دلش هم از سنگ بود، در آن شب بی گمان اشکش می جوشید. می
دانم آن شب فرشتگان هم با ما هم نوا بودند، و می گریستند آخر، مداح سید
محسن بود.